دیشب که بارون می اومد من و دلم حرف می زدیم/دفتر خاطراتمو با همدیگه ورق زدیم/از پشت صفحه های دور نگام به اسم تو رسید/دلم یه دفعه بی دلیل یه آه کوتاهی کشید/یادم اومد روزی رو که چشام چشای تو رو دید/پا توی این جاده گذاشت، دل کوچیک و بی کسم
نمی دونم چه جوری شد،تو شدی همه نفسم/وقتی که عطر عاشقی پیچید توی جون و تنم/گفتی به من با خنده ای باید ز تو دل بکنم/چشمای بارونی و خیس سهم دل از این عاشقیس/تو راست میگی که سادگیم گناه چشمای تو نیس
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 21
بازدید دیروز : 7
کل بازدید : 3354
کل یادداشتها ها : 5